تبليغاتX
نجوم و فلسفه



نجوم و فلسفه  

آهنگی که قطعه های موزیک را به هم پیوند می دهد را نمی توان شنید رشته ای که نت ها را هدایت می کند پنهان است بر ماست که این آهنگ پنهان را دریابیم تا عظمت و شکوه آن را بفهمیم

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح قالب
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

نويسنده :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


ماه در اين لحظه

طراح قالب:ARash_ScOteR2007@yahoo.com



 فلسفه ی علیرضا 1

فلسفه ی علیرضا:

من انسان (خلیفه ی خدا)واسه چی اومدم؟

این سواله همه ی ماست

تاکید می کنم منظور از ما خلیفه الله است نه خلیفه الشیطان

همه انسانها دنبال یه چیزی هستن که تو دلشون داره فریاد میزنه

انسان ذاتاً ستایشگره ، گاو و بت و خورشید... و  نهایتاً خدا

فطرت

با آدمها و طرز قکرای زیادی بحث کردم ، این مطلب رو مینیویسم تا شما رو هم از عقیدی که بهشون رسیدم آگاه کنم

اندیشه های افراد به اصطلاح بزرگ رو توش دخیل نمیکنم چون قبول ندارم ، دکر شریعتی ، کانت ، نیچه ، فروید و خیلی های دیگه منو یاد عالم بی عمل میندازه

دکتر شریعتی واقعاً عقاید بکر و ققابل تحسینی داشت ، من احترام خاصی به تفکرات ایشون قائلم

ترس...

ترس از مبارزه ، ترس از حرف زدن جلو زور نمیزاره بهش ایمان بیارم ، مگه خودتون نگفتید باید جلو استبداد و زور ایستاد؟

خودتون وایستادین؟






+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 23:58  توسط علیرضا نجفی

 اگزیستانسیالیسم

گزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز عینیت گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.

فلسفه اگزیستانسیالیسم سارتر

اصول فلسفه اگزیستانسیالیزم (اگزیستانسیالیسم) مبنی بر اصالت وجود و تقدم آن بر ماهیت انسان است.هنگامی که می‌خواهیم از اگزیستانسیالیسم سخن بگوییم، باید مشخص کنیم که منظورمان چیست. ژان پل سارتر، مارتین هایدگر، گابریل مارسل، سورن کی‌یرکه گارد از متفکران اگزیستانسیالیست بوده‌اند. البته مارسل و کی‌یرکه گارد بینشی ایمان‌گونه داشته‌اند و اندیشه‌شان الحادی نبوده‌است؛ سارتر و هایدگر درست در مقابل این دو هستند که اندیشه‌های الحادی داشته‌اند. از آن‌جا که مقاله به اگزیستانسیالیسم سارتری مربوط است، به سارتر می‌پردازیم. اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می‌داند و بر این اساس به انکار خداوند می‌رسد؛ زیرا که او معتقد است انسان نمی‌تواند مختار باشد، در حالی که خالقی مطلق و یگانه داشته‌باشد که از ازل می‌دانسته که چه می‌خواهد بسازد. البته این مساله کاملاً بر اساس خدای کلامی معتزله و اشاعره و هم‌چنین خدای کلامی مسیحی و خدای کلامی یهودی صحت دارد. انسان وقتی مختار باشد، باید مسئولیت هر انتخاب‌اش را بپذیرد و از همین بینش است که سارتر خود را مسئول جنگ جهانی می‌داند و این جا دلهره و اضطراب به وجود می‌آید که فرد با خود می‌گوید از آن جا که من مسئول این کار هستم، آیا این کار درست بوده و چه نتایجی خواهدداشت که من آن‌ها را نمی‌دانم یا نخواهم‌دید!؟


اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی سارتر، که در خصوص آزادی و مسؤولیت فردی و ممکن‌بودن وجود ما و فاصله‌ئی که ما از خودمان داریم، هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ی‌ جدید مهم باشد. اما سارتر اخلاق‌گرا نیز بود و کوششی که برای طرح نظریه‌ای اخلاقی کرد هم‌چنان می‌تواند برای فلسفه‌ «بعد-از-نو» مهم باشد. کم‌تر فیلسوفی هم‌چون سارتر این اقبال را داشته‌است که در عمر خود شاهد شهرت و نفوذ اندیشه‌اش باشد. اما سارتر با همه‌ی‌ فلاسفه‌ای که تاکنون بوده‌اند متفاوت است

مقایسه با ملاصدرا

اگزیستانسیالیسم بر پیش بودن وجود بر ماهیت تکیه می‌کند. با چنین تعریفی بر آزادی انسان و به دنبال آن مسوولیت او پافشاری می‌شود که البته این اندکی با دیدگاه اصالت وجود ملاصدرا نا همسان است و همان نیست.اصالت وجود به معنای این است که انسان (و تنها انسان) است که نخست موجود می‌شود و سپس خودش ماهیت خودش را می‌سازد. از سوی دیگر در اندیشه صدرایی و یا مشایی اصالت در برابر اعتبار به کار می‌رود (وجود اصیل و ماهیت امری اعتباری است)اما در اگزیستانسیالیسم اصالت وجود به معنای این نیست که ماهیت اعتباری است که به این معناست که ماهیت ساختنی است و درآغاز هیچ است.

منبع : سارتر، ژان پل. اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، ترجمهٔ مصطفی رحیمی، انتشارات نیلوفر، چاپ دهم، ۱۳۸۰ (چاپ اوّل، ۱۳۴۴).




+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 21:43  توسط علیرضا نجفی

 i am crazy

سلام به همه دوستای عزیز

خیلی وقته آپ نکردم

تو این مدت شدیدا درگیر بودم و هستم !

اما سعی می کنم هم از فلسفه و هم از نجوم مطلب بزارم ( نجوم و فلسفه بخونین)

امشب یه بحثی میخوام مطرح کنم که فلسفی اجتماعیه


جالبه واسم ، همه ما ادعا داریم ، من  نواده ی کوروشم ! چند هزار سال تمدن دارم ، اجدادم اینطوری بود ، امامم تا چشم غره میومده دشمن تو جاش خشکش میزده و از ترس میمرده ، فلان دانشمند ایرانی قبل از همه به این نتیجه رسید زمین گرد بوده ، یا قوانین کپلر رو قبلا کشف کرده بود !

خوب که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(با صدا بلند بخونید)

آره اصلا همه اینا که گفتی هستی ، الان چی هستیم؟

همه زندگی شده عشق(اگه واقعا عشق باشه حالا) و سکس !

این زیر آب اونو بزنه ، اون دروغ بگه ، من به خاطر اینکه ببیننم برم نماز جمعه ، تو عزاداری جایی که چند تا دختر وایستاده سر میکروفون دعوا بشه!

واقعا متاسفم !

یه زن که شوهرش از لحاظ عاطفی ارضاش نمی کنه میره دنبال یه مرد دیگه...

حقم داره ! کاری که شوهرش واسش باید انجام بده رو شوهره انجام نمیده...

معنی مردونگی چیه؟

قلدر بازی؟ غرور جلو زن؟ شکستن شخصیت زن جلو دیگران؟ تو تخت خواب شناختین اینکه فلانی زنشه؟

به فکر زن این و اون بودن؟

نه ، واقعا ما اینو نشونه مردونگی میدونیم؟

مردونگی یعنی به عشقت آرامش بدی !

زن از اینکه یک چیزی رومردش بفهمه ،  نترسه و پنهانش نکنه !


طرف که بزرگ یه ملته میگه من نمازم رو واسه رضای خدا نخوندم ! واسه رفع تکلیف خوندم ! 

یکی از دوستان به اسم مهدی یه حرف قشنگی میزد

می گفت علیرضا ، دقت کردی دانشمندای ایرونی در کنار اینکه عالم بودن ، عارفم بودن . اما دانشمندای غربی به پوچی رسیدن؟

نیچه  ! یه روحانی مسیحی  ، تا میاد رشد فکری کنه ، نمیکشه ! از دین و خدا بر میگرده میشه نهلیست !

اما جمشید کاشانی تا جایی میرسه که میبینه دیگه عقل مونده ! درک نمی کنه ! میره به خاطر آرامشش دنبال خدا ! بعد میاد و ادامه میده و موفق هم میشه

کدوم ما جمشید کاشانی رو میشناسیم ؟

ما هیچیمون دیگه رو اصول نیست

نه مسلمونیمون ، نه ایرانی بودنمون ، نه آدمیتمون

ادعا هم داریم اسلام بده ! خدا اینجوری خواسته !
ماها یه مشت بت پرست مدرنیم ! تا جایی گیر می کنیم زود میگیم خدا ! غلط کردم ! اما تا حل میشه مشکل روز از نو...

من نجوم رو دوست دارم

اما چون امکاناتی تو شهرم نیست نباید پیشرفت کنم ، چون با تحصیل تو این رشته آیندم تضمین نمیشه باید  برم سراغ یه درس دیگه !

وب نجومی مینیویسم تا همه از این همه زیبایی و راز آسمون با خبر بشن

اما یک وبی که داستان هجرانی یک عاشق رو داره ، یا یه وب که داستانهای سکسی داره مخاطب بیشتری داره !

ساسی مانکن چون شادی کاذب میده ملت دوسش دارن اما تا جلو یه جوون از استاد شجریان و شهرام ناظری و... میگی ترش میکنه !

اینجا کشور منه

تو فوتبال همه چیز شده بازگشت علی کریمی و مار 7 میلیونی فلان بازیکن و کرانچار و بادامکی ! 1/5 میلیارد تومان پول 2تا بازیکنه ! که معلوم نیست چقدرش این وسط نیست

مایلی کهن خوب میدونه چی میگه ! ما ها نمیدونیم

تو آرایشگاه بودم ، یه پسر جوون از قهرمانیاش اینجور میگه :

دختر همسایمون رو... فلان زن رو... تا یکی از جلو مغازه رد میشه از بدن و... دختره تعریف میکنه. طوری در مورد پدرش میگه و فحش میده که واقعا من حیرون بودم این داره چی میگه، انگار نه انگار ما همون آدماییم که میگیم نواده ی کوروشم

این ذهن یه جوونه تو جامعه ی من

ایرج میرزا حرف جالبی گفته:

زمانی که مبلغان مذهبی به کشور ما اومدن ، ما زمین داشتیم و اونا فقط تو دستشون یک کتاب داشتن ! اما الان ما فقط یک کتاب داریم  و اونا زمینای ما رو

جالبه واسم:

میر حسین طرفدار داره ، محسن رضایی فوق العاده با برنامست ، احمدی نژاد درمیاد !

نامجو خیلی قشنگ میشگه...

مارا به جام هندی،مارا به رسم رندی،مارا به رنج دوری،مارا به عشق و شوری

مارا به راز فاشی،مارا به آش و لاشی،مارا به حامله ی باکره،مارا به شهید زنده

مارا به شیخ موبایل دار، مارا به بسیجی فالدار،مارا به نهضت حسین،مارا به فرودگاه خمین

مارا به رهبر صوفی،مارا به تایپ کوفی

اما ما نمی فهمیم که چی میگه و بهش میگیم دیوونه !


خستم...

تو که این مطلب رو میخونی بگو

مشکل چیه؟

مردونگی رو تو چی معنی میکنی؟

با این شعر تموم می کنم مطلبم رو

خداوند!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوند!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
خداوند
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوند
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا
می لغزد
پس...قولت!




+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:9  توسط علیرضا نجفی

 پايان جهان يا شروع دوباره ؟

اول جا داره از همه دوستان پوزش بخواهم کخ دیر به دیر آپدیت می کنم و تشکر که وب رو تنها نگذاشتین


يدايش جهان هستي را كه در تئوري كلاسيك جاذبه كه بر روي فضا – زمان حقيقي پايه گذاري شده است فقط به دو طريق مي توان بيان كرد. يا آن كه از بينهايت قبل وجود داشته باشند يا اينكه با بيگ بنگ در لحظه اي با خصوصيت عجيب به نام تكينگي يا نقطه ي يگانه در زمان گذشته آغاز گرديده است ولي حالت سومي هم وجود مي تواند داشته باشد كه هر دو حالت قبل را شامل باشد و هيچ كدام به طور مستقل نباشد .يعني اينكه فضا – زمان از بينهايت قبل وجود داشته باشد ولي در هر بازه ي زماني معين به نام دوره ي تناوب مسير معيني را بپيمايد . اين به معناي حركت فضا در طي زمان ميباشد نه به اين معنا كه جهان در قالبي در حال حركت است. در تئوري كوانتم جاذبه امكان ديگري نيز وجود دارد زيرا هنگامي كه از زمان و فضاي نا اقليدسي استفاده مي كنيم كه در آن جهت زمان و فضا يك نوع هستند . امكان اين كه فضا – زمان در حالت انبساط مشخص و معين باشند (يعني بي نهايت نباشند) موجود است ول در عين حال مي توانند هيچ گونه مرز و كناره اي نداشته باشند .فضا-زمان مي تواند همانند سطح كره دو بعدي باشد .انبساط و گسترش بر روي سطح كره زمين مشخص است ولي حد و مرزي نداشته باشد به معناي اينكه شما در هر جهت حركت كنيد به پاياني نمي رسيد عليرغم اينكه زمين محدود است كناره اي وجود ندارد و اين به خاطر انحناي سطح كره است و سطح نا اقليدسي آن .

تصوير

مي توان به طرف غروب رفت و به پاياني نرسيد .  بنابراين تئوري كوانتمي جاذبه راهي باز نموده است كه در آن فضا-زمان فاقد مرز و كناره باشد و لزومي ندارد كه براي آن لحظه ي بيگ بنگ تكينگي قائل شد تا در آن كليه ي قوانين فيزيك بي اعتبار و بدون ارزش باشند.

در تئوري كوانتمي جاذبه مفهوم زمان موهومي وارد مي شود . زمان موهومي به وسيله ي اعداد موهومي اندازه گيري مي شوند .زمان موهومي مفهوم كاملا مشخص رياضي دارد.اگر ما يك عدد حقيقي را در خودش ضرب كنيم يك عدد مثبت حقيقي حاصل مي شود ولي بنا به ضرورت هاي دنياي رياضيات و تبعا فيزيك مجموعه ي جديدي از اعداد با خواص عجيب و نامانوس وارد محاسبات شدند كه تعاريف دقيق رياضي داشتند . براي مثال حاصل توان دوم اين اعداد عددي منفي است يعني از حاصل ضرب هر عدد اين مجموعه در خودش عددي منفي حاصل مي شود . براي درك بهتر زمان موهومي به مثال زير توجه كنيد :

نويسنده در 25 فروردين به دنيا آمده است در سال 1369 . حال ما مي توانيم چند نتيجه بگيريم :25فروردين سال 69 زماني است كه نويسنده به دنيا آمده است و يا زماني كه نويسنده به دنيا آمده است 25 فروردين 1369 است . در نگاه اول اين دو جمله يكسان به نظر مي رسند ولي در با اندكي تفكر مي توان به اين نتيجه رسيد كه اين دو دو اتفاق مجزا هستند كه تحت شرايطي به صورت همزمان رخ داده اند . يعني يكي تولد و ديگري 25 فروردين سال 1369.حال زمان واقعي را در نظر بگيريد تحت هيچ شرايطي زمان واقعي به عقب بر نمي گردد و همواره جهت خاص خود يعني از گذشته به آينده را دارد و برگشت در زمان محال است .اگر ما زمان تولد را ما به احتساب ساعت خود جهان حساب كنيم به فرض فرد در سال 17000000001و ماه 1وروز 25 و ساعت .... به دنيا آمده است . در تئوري كوانتمي جاذبه جهان همواره انبساط و انقباض پيدا ميكند و اتفاقات يكساني را طي مي كند و در كل مي توان گفت كه دوره ي تناوب دارد مشابه آنچه كه در تئوري جهان هاي تپنده ارائه داده مي شود .اين به اين معناست كه نويسنده يكبار ديگر در سال 47000000002 و ... دو باره متولد مي شود حال آيا اين به معناي اين است كه ما در زمان حقيقي به عقب باز گشته ايم ؟به طور مسلم خير.تنها نكته اينجاست كه جهان در سال47000000002همانند سال17000000001رفتار ميكندوترتيب اتفاقات يكسان است و اين نشان دهنده ي زمان موهومي مي باشد .يعني در واقع زمان موهومي تابه حالت رفتار جهان است و اگر در لحظه اي جهان همانند لحظه ي ديگر رفتار كند زمان براي هر دو لحظه نسبت به يك مبدا خيالي يكي است .تفاوت زمان موهومي با زمان حقيقي در اين است كه در زمان حقيقي هيچ دو لحظه اي نبايد يكسان باشند زيرا براي نشان دادن وضعيت فضا از زمان استفاده مي كنيم و چون همواره فضا در حال تغيير است و چون جهت زمان از گذشته به آينده و يكطرفه مي باشد پس هيچ دو لحظه اي نبايد وضعيت يكسان داشته باشند (از حيث موقعيت فضا).البته اين رفتار جهان و رابطه ي بين زمان حقيقي و موهومي را به صورت زير مي توان توجيه كرد.براي مثال اگر ما به فرض جهاني با دوره ي تناوب 30ميليارد داشته با شيم و بخواهيم يك دوره ي 120ميليارد ساله از آن را به احتساب زمان حقيقي بررسي كنيم به شكل زير مي رسيم :
تصوير
همان طور كه در شكل واضح است در حقيقت زمان موهومي زمان احتسابي ما در طول هر تناوب جهان است به نحوي كه بديهي است كه در آغاز هر تناوب ما زمان را صفر در نظر مي گيريم در صورتي كه به هيچ وجه اين گونه نيست و در زمان حقيقي صفر محسوب نمي شود .در واقع ما محور را به بردار هاي كوچكتر تقسيم مي كنيم كه همگي يكسانند.و با پايان زمان موهومي زمان موهومي دوباره شروع مي شود.در فرضيه ي ((بيكناره))انبساط جهان هستي و خط سير آن را در يك سطح كروي مانند كره ي زمين / مي توان معرفي كرد كه در آن نقطه ي شمال معرف زوامن ومهومي مي باشد .جهان هستي از قطب شمال به عنوان نقطهاي يگانه شروع مي شود و به تدريج انبساط مي يابد و به سمت جنوب جابجا ميشود به طوري كه دواير عرض جغرافيايي معرف مراحل انبساط خواهند بود.تا آنجا كه جهان هستي به حداكثر انبساط با زمان موهومي برسدو آن دايره خط استوا است. از آن به بعد جهان هستي شروع به انقباض نموده و اين انقباض با زمان موهومي تا نقطه ي يگانه ي قطب جنوب ادامه دارد.

جهان هستي در نقب شمال و قطب جنوب داراي ابعاد ((هيچ))است ول اين بدان مفهوم نيست كه اين نقاط داراي خصوصيت عجيب يا تكينگي باشند.همان طور كه قطبين شمال و جنوب زمين داراي اين حالت عجيب نيستند.

بنابراين قوانين فيزيك در اين نقاط كاملا صادق مي باشند و همان طور كه اين قوانين در قطبين شمال و جنوب زمين نيز صادق است.

در سالهاي اوليه ي قرون بيستم همگان به زملن مطلق باور داشتند.هرواقعه مي توانست با عددي از زمان مشخص شود.با اعلام تئوري نسبيت انيشتن ايده ي زمان واحد و مطلق رها شد وبه جاي ان طبق تئوري نسبيت هر ناظري مي توانست زمان خود را اندازه گيري نمايد و بدين ترتيب درك زمان نسبي گرديد.هنگامي كه سعي مي شود تئوري جاذبه را با مكانيك كوانتوم تلفيق نمايند بايد زمان موهومي را نيز در ان داخل نمايند.اين زمان رابا جهات در فضا اشتباه مي شود.اگر به طرف شمال برويم مي توانيم به جنوب باز بگرديم بهمين ترتيب اگر در زمان موهوميهم جلو برديم بايد قادر به بازگشت باشيم.اين بدان معني است كه اختلاف مهمي بين رفتن به جلو و برگشتن در زمان موهومي وجود ندارد.از طرف ديگر در زمان حقيقي همانطور كه مي دانيم اختلاف بزرگي بينسمت جلو و سمت عقب وجود دارد.اين اختلاف بين گذشته و اينده از كجاست؟ چرا ما گذشته را بخاطر مي اوريم و اينده به خاطر ما نمي ايد؟ در حالي كه قوانين فيزيك وجه امتيازي بين گذشته و اينده قائل نيست.

اختلاف بزرگي بين جهت جلو و عقب ذر زمان حقيقي و زندگي عادي موجود است.تصور كنيد يك فنجان از روي ميز سقوط كند و خرد و شكسته به صورت قطعاتي روي كف اتاق ريخته شود.اگر ما فيلم اين واقعه را ثبت كنيم به راحتي ميتوانيم فيلم را در جهت عكس به حركت در آوريم و ببينيم كه قطعات فنجان دوباره به هم مي چسبند و ناگهان فنجان از كف اتاق برخاسته و به روي ميز مي جهد و فنجان سالم بر روي ميز قرار مي گيرد.

علت اين كه ما در زندگي عادي چنين جرياني را نمي بينيم و درك نميكنيم آنست كه اين پديده به وسيله ي اصل دوم ترموديناميك منع شده است. اصل دوم ترموديناميك ميگويد آنتروپي يا بي نظمي با گذشت زمان افزايش مي يابد.فنجان خرد شده در كف اتاق بي نظمي است .افزايش آنتروپي با زمان مثالي است از آنچه خدنگ زمان ناميده مي شود و آن جهت زمان را مشخص مي كند. لااقل سه خدنگ زمان وجود دارد.اول خدنگ زمان ترموذيناميك كه در آن آنتروپي افزايش پيدا ميكند .دوم خدنگ زمان رواني و اينكه ما در آن جهتي را حس ميكنيم كه زمان مي گذرد و در آن گذشته به خاطرمان مي آيد در حالي كه آينده را به خاطر مني آوريم . سوم خئنگ زمان كيهاني و آن جهتي زماني است كه جهان هستي گسترش و انبساط پيدا ميكند .

در فرضيه ي بيكناره در مرحله ي انبساط جهان هستي اين سه خدنگ زمان به يك سو و جهت هستند هنگامي كه جهان از انبساط باز مي استد و شروع به انقباض كند خدنگ ترموديناميك بر عكس خواهد بود و بي نظمي با گذشت زمان كاهش مي يابد . كاهش بي نظمي اين امكان را مي دهد كه در مرحله ي انقباض تمامي وقايع عكس مرحله انبساط انجام شود و دو مرحله ي انبساط و انقباض قرينه ي هم گردند . قطعات فنجان خرد شده باز گرد هم آيند و سالم روي ميز قرار بگيرند و موجودات زنده زندگي خاص ديگري را تجربه كنند يعني اول بميرند و بعد متولد شوند يعني زندگي ديگري را با مرگ آغاز كنند .

در مرحله ي انبساط با گذشت زمان پروتون ها و نوترون ها در دل ستارگان تبديل به نور و تشعشعات گرديده و به بي نظمي كامل مي رسند . خدنگ ترموديناميك ديگر نمي تواند ديگر ادامه پيدا كند زيرا جهان هستي به پايان اين عامل يعني بي نظمي كامل رسيده است . پس موجودات زنده با اين تعريف فعلي فقط مي توانند كه در مرحله ي انبساط جهان هستي زندگي كنند زيرا شرايط انقباض با زندگي ايشان مطابقت ندارد .

جهان هستي در زمان واقعي داراي شروع و پاياني است كه در آن حد و مرزي براي فضا_زمان موجود مي باشد و قوانين فيزيك در لحظات آغازي و پاياني بلا اثر است .اما در زمان موهومي نه تكينگي وجود دارد و نه حد و مرزي در صورتي كه جهان به هيچ وجه بي انتها نيست . در حقيقت شايذ آنچه ما زمان موهومي مي ناميم از آنچه زمان حقيقي ناميده مي شود بنيادي تر باشد زيرا زمان حقيقي ساخته ي فكر خود ما از آنچه جهان هستي را به آن شبيه مي دا نيم است . بايد به ياد داشت كه تئوري علمي جز يك الگوي رياضي براي بيان و توجيه و ملاحظات و مشاهده هاي ما نيست و از انديشه ي خود ما تراوش ميكند و جز آن چيز ديگري نيست .بنابراين اگر سوال كنيم كه زمان حقيقي واقعيتر است يا زمان موهومي پرسشي بي محتوا و بيهوده كرده ايم .

اين تئوري از استاد شهيرجهان فيزيك استيون هاوكينگ بود كه در آخر به چيزي منتهي شد كه نويد آغاز زندگي با مرگ را مي داد.

در آن روز كه آسمان را چون طومارى در هم مى‏پيچيم، (سپس) همان گونه كه آفرينش را آغاز كرديم، آن را بازمى‏گردانيم; اين وعده‏اى است بر ما، و قطعا آن را انجام خواهيم داد. (سوره انبيا آيه 104)

به نقل از هوپا



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 10:8  توسط علیرضا نجفی

 تلسکوب های نجومی

تلسکوب های نجومی

 گرچه تلسکوب را دانشمندان دیگری اختراع کردند ٰاما گالیله اولین دانشمندی بود که دریافت

ابزاری که از ترکیب  دو عدسی با انحنایهای متفاوت ساخته می شود ٰ در اخترشناسی قابل استفاده

است و میتوان با آن اجسام دوردست آسمان را نزدیکتر دید . اولین تلسکوب جگالیه متشکل بود

از یک عدسی بزرگ مثبت ( ضخیمتر در مرکز )که در یک سرلوله جای داشت  و یک عدسی

منفی کوچکتر و کاملا خمیده ( نازکتر در مرکز ) که در سردیگر لوله قرار گرفته بود . او با

نگاه کردن از عدسی کوچکتر ٰ اجسام دوردست را نزدیکتر دید و توانست به درشتنمایی زیادی

دست یابد . چون کج شدن نور را هنگام عبور از ماده شکست مینامند ٰ تلسکوب گالیله تلسکوب

شکستی نامیده شد .

برای تغییر جهت نور ٰ از آینه هم می توان استفاده کرد . مسلما ٰ همه می دانند که آینه تخت چنین می کند  و تصویری که در آینده دیده می شود ٰ نتیجه بازتاب نور اجسام از آن است . شاید بیشتر مردم به درستی ندانند که میتوان آینه های خمیده ای  ساخت که خواص مشابه با خواص عدسیها داشته باشند  آینه صورت یتراشی ٰ معمولاً انحنایی دارد که تصویر صورت را بزرگتر از آنچه که در آینه تخت دیده می شود ٰ نشان میدهد . اختر شناسان ٰبه ویِه نیوتون ف دریافته بودند که با آینه ای خمیده ٰ که مرکز آن نازکتر و لبه هایش ضخیمتر است ٰ میتوان تلسکوپی بسیار شبیه به تلسکوپ گالیله ساخت . چون در این نوع تلسکوپها ٰبه عوض شکست نور ٰ کار اصلی را بازتاب نور انجام میدهد ٰ آنها را تلسکوپهای  بازتابی  می نامند .

 تلسکوپ شکستی

 دو راه برای طراحی تلسکوپهای شکستی وجود دارد . در هر دو طرح ٰ عدسی مثبت بزرگی به کارمی رود که جزء اصلی برایگرد اوری نور است و شیئی نامیده می شود . تفاوت این دو طرح ٰ در ماهیت عدسی دیگری است که در سر دیگر لوله تلسکوب جای می گیرد  و چشمی نام دارد . این وظیفه چشمیاست که پرتوهای نور گرد آوری و خمیده شده به وسیله شیئی را بگیرد ٰ و آنها را دوباره در مسیری مستقیم در اورد ٰ به طوری که چشم  پرتوهای نور را چنان مشاهده کند که گویی موازی هم هستند . چشمی میتواند عدسی منفی باشد ٰکه گالیله هم از چنین عدسی استفاده کرد ٰ یا می توان عدسی مثبت باشد . در صورت استفاده از عدسی منفی ٰ می باید آنرا در فاصله مناسبی از شیئی قرار داد .به طوری که نور را پیش از جمع شدن در یک نقطه ( یعنی کانون یا نقطه شیئی ) موازی کند . هنگامی که چشمی ٰ عدسی مثبت است ، آن را پس از نقطه کانونی شیئی  قرار می دهند ٰ یعنی پس از آن که نور در یک نقطه جمع شد و شروع به پخش شدن کرد ٰ به چشمی می رسد ٰ عدسی مثبت ٰ پرتوهای نور را دوباره  می شکند به طوری که پرتوها موازی هم بیرون می آیند .

هر کدام از این طرحها که ٰ در آنها عدسیهای ساده ای به کار می رود ، عیبهای دارند . عیب تلسکوب گالیله ای این است که میدان دید آن ( مساحت تصویری که یدده می شود ) محدود به اندازه کوچکی است اگر تلسکوب بزرگی از این نوع بسیازیم  ومثلا  با آن ماه را نگاه کنیم در هر لحظه تنها بخش کوچکی از ماه را می توانیم ببینیم . این مسئله کاملاً مهمی است که در ساختن تلسکوپهای  بزرگی ازنوع گالیله ای وجود دارد و به همین دلیل تاکنون تعداد بسیار کم توان از این تلسکوپها ساخته شده است . امروزه از این طرح تنها در ساختن تلسکوپهای بسیار کم توان یا دوربینهای تماشاخانه استفاده  می کنند .

تلسکوپ شکستی نوع دوم ٰ که در آن از دو عدسی مثبت استفاده می شودٰ عیب دیگری دارد که کاملاً متفاوت است . این تلسکوپها ٰ حتی نهایی که بیار بزرگند و درشتنماییهای بالایی دارند ف میدان دید وسیعی می توانند داشته باشند . اما در آنها عیبی وجود دارد که در تلسکوپهای گالیه ای نیست . مقدار کج شدن مسیر امواج نورٰ هنگام ورود به عدسی ٰ تا اندازه ای به طولموج نور بستگی دارد . به همین دلیل ، عدسی شیئی تلسکوپ ٰ رنگها ی مختلف نور را تحت زوایای مختلف کج می کند ، بنابراین تصویر تشکیل شده به وسله تلسکوپی که تنها ازدو عدسی مثبت درست شده ٰ تصویری است که در آن رنگهای مختلف در مکانهای نسبتاً متفاوت کانونی شده اند . در این صورت ، اگر به تصویر ستاره دوردستی نگاه کنیم و چشممان به بخش آبی نور میزان شده باشد . ٰ بخش  قرمز تصویر محو دیده خواهد شد . در تلسکوپ گالیله ای ٰ چنین مسئله ای وجود ندارد ٰ زیرا عدسی منفی چشمی این اثر را تقریبا حذف می کند . اما در تلسکوپ متشکل از عدسیها مثبت ٰ اثر گفته شده خود را نشان  می دهد . این عیب بیراهی رنگی نامیده میشود و محدودیتی جدی در طراحی تلسکوپهای شکستی  ایجاد می کند .

در سالهای دهه 1800 میلادی کشف شد که با استفاده از دو عدسی ساخته شده از دو نوع شیشه متفاوت که خواص شکستی متفاوت دارند ٰ می توان اثر ابیراهی رنگی را به مقدار زیادی کاهش داد .شیئی چنین تلسکوپی مشتکل از یک عدسی مثبت از یک نوع شیشه ٰ و یک عدسی منفی ( با انحنای کم ) از یک نوع شیشه دیگراست که به هم چسبیده اند . عدسی منفی را چنان انتخاب می کنند که نسبت به عدسی مثبت اثر شکستی کمتری داشته باشد         ( یعنی شاخص شکست آن پایین باشد ) .

عدسی منفی تاثیر ناچیز برکج شدن نور می گذارد و از این رو ٰضخامت آن برای تصحیح ابیراهی رنگی کافی است . تلسکوپی که شیئی آناز این نوع است ٰ تلسکوپ آکروماتیک ( بی رنگ یا نافام ) نامیده می شودو عملا تمام تلسکوپهای نجومی نوع شکستی ٰ تلسکوپهای آکروماتیک هستند .

بزرگترین تلسکوپهای شکستی در جهان دارای شیئی هایی به قطر 90 تا 100 سانتیمتر هستند ٰ که چشمیهای آنها در فاصله حدود 12 تا 15 متر از شیئی ٰ در سردیگر یک لوله بسیار دراز قرار گرفته اند بزرگترین تلسکوپ از این نوع در رصد خانه یزکیز ٰ وابسته به داشنگاه شیگاگو ٰ در ویسکانس امریکاقرار دارد که قطر شیئی آن حدود 1 متر ( 40 اینچ ) است . این شیئی آکروماتیک استو رنگهای مختلف نور را تقریباً به طور دقیق در یک کانون گرد می آورد . تلسکوپهای شکستی بزرگتر از این تاکنون ساخته نشده اند ٰزیرا معلوم شده است که شیئی تلسکوپ یرکیز ٰ تقریباًبزرگترین شیئی ای است که عملا میتوان ساخت.

اگر شیئی بزرگتر از این اندازه باشد ٰ وزن شیشه آن سبب می شود که عدسی تاب بر دارد  و به اعوجاج تصویر بینجامد . از طرف دیگر تلسکوپهای بازتابی مشابه یا دارای اندازه ٰبزرگتر از این ٰارزانتر و به راحتی نیز ساخته می شوند .

تلسکوپهای بازتابی

تلسکوپهای بازتابی اساسا‍ً شبیه به تلسکوپهای شکستی هستند . بازتابی انواع گوناگون دارند  که تفاوت آنها در نحوه بیرون آوردن کانون از لوله تلسکوپ است . در نوع نیوتونی ٰ از یک آینه تخت کوچک استفاده می شود که در دهانه لوله تلسکوپ با زاویه 45 درجه قرار دارد . این آینه ٰ پرتوهای نور باز تابیده از آینه شیئی یا اصلی را از یک سمت لوله خارج می کند ، که در انجا می توان با چشمی یا ابزارهای نجومی دیگر ٰ نور را دریافت و بررسیکرد . این نوع ، ساده ترین و ارزانترین نوع تلسکوپ شکستی است و اغلب اخترشناسان آماتوراز چنین تلسکوپهایی استفاده می کنند . در سراسر جهان چندین هزار عدد از این تلسکوپها وجود دارد و بیشتر در دست کسانی دیده می شود که کاوش ستارگانو سیارات ع سرگرمی آنان  است . 

بزرگترین تلسکوپ نیوتونی جهان ، در رصد خانه مونت ویلسونٰ در کالیفرنیا قرار دارد و قطر آینه آن در حدود 5/2 متر ( 100 اینچ ) است . این رصد خانه درسال 1918 تاسیس شد . ضخامت آینه تلسکوپ مونت ویلسون به 45 سانتیمتر می رسد . این تلسکوپ چنان سنگین است که آن را در درون مخزنی از جیوه شناور ساخته اند تا حرکت یکنواخت و همواری داشته باشد . وزن کل قسمتهای متحرک تلسکوپ 100 اینچی ٰچندین تن است . کانون نیوتونی در انتهای بالایی لوله تلسکوپ واقع است و فاصله آن از کف رصد خانه – هنگامی که تلسکوپ در حالت عمودی قرار دارد – به اندازه ارتفاع یک ساختمان سه طبقه است . اختر شناسان با قرار گرفتن در یک سکوی متحرک که توسط چند کابل از سقف گنبد رصد خانه آویزان است ع خود را به کانون آینه می رسانند .

متداولترین نوع تلسکوپهای بازتابی که امروزه مورد استفاده اند ، با تلسکوپهای نیوتونی تفاوت دارند در این تلسکوپها به جای استفاده از آینه تخت در کانون ، از یک آینه خمیده استفاده می شود که تصوری رابه سوی آینه اصلی باز می تاباند . در این حالت ٰ آینه اصلی ٰ حفره ای در مرکز دارد که نوربازتابیده از آینه خمیده دوم از داخل آن می گذرد و در انتهای تحتانی لوله تلسکوپ کانونی می شود تا به وسیله عدسی چشمی یا ابزارهای نجومی دیگر بررسی شود . حفره ای که در آینه اصلی ایجاد شده است ، تاثیری بر تصویر اجسام ندارد ، جزآنکه تا حدی مساحت کل آینه را کاهش می دهد . از این رو تصویرنهایی اندکی کم نورتر می شود . همین طور ، آینه دوم که معمولا محدب است ( و در این صورت تلسکوپ را کاسگرنی می نامند چون نخستین سازنده این نوع تلسکوپ یک فرانسوی به نام کاسگرن بود

که در سده هفدهم می زیست ) جلوی بخشی از نور را می گیرد . تلسکوپ کاسگرنی از این جهت بر تلسکوپ نیوتونی برتریدارد که در آن ، تصویر در انتهای تحتانی تلسکوپ تشکیل می شود و به راحتی در اختیار اختر شناس قرار می گیرد . همچنین تجهیز تلسکوپ با ابزارهای کمکی ( مثلا طیفنما) راحت تر است .

نوعسوم تلسکوپهای بازتابی  ، نوع است که در آن آینه دوم به کار نرفته و خود اختر شناس درکانون اصلی ، یعنی در نقطه کانون آینه اصلی در انتهای فوقانی تلسکوپ قرار دارد  می گیرد . این طرح فقط برای تلسکوپهای بسیار بزرگ مناسب است ،زیرا در غیر این صورت محفظه ای که اختر شناسدر آن قرار می گیرد ، جلوی ورود درصدی بیشتری از نور را می گیرد . همه تلسکوپها بزرگ جهان – یعنی تلسکوپ200 اینچی مونت پالومار در آمریکا ، تلسکوپ دارند که اخترشناس در آن جای می گیرد .

تا به کانون اصلی دسترسی داتشه باشد . برای رسیدن به این قفس اختر شناس از طریق نردبان یا آسانسوربالا می رود ، درون قفس قرار می گیرد و همراه با تلسکوپ به سوی جسمی که می خواهدبررسی یا عکسبرداری کند ، به منظور انکه از تیرگی بیشتر ناشی از وجود این قفس جلوگیری شود آن را تا حد ممکن کوچک می سازند .

چهارمین طریق انتقال نقطه کانونی اصلی در تلسکوپهای بازتابی ع طریقه ای است کاملا خاص و نیازمند چندین بازتابنده و آینه اضافی ، آن را کانون می نامند . کوده می نامند . کوده در زبان فراسنوی به معنی زانو  است مزیت این روش آن است که کانون هموراه در کی نقطه  ثابت  است . یک سری اینه در تلسکوپ و در قید های استقرار  آن کانون را به بیرون تلسکوپ منتقل می کنند و آن را به اتاق زیرین گنبد رصد خانه می رسانند . در این صورتمی توان ابزارهای بسیار بزرگ و سنگین را برای تجزیه و تحلیل تصویر به کار برد ، بدون اینکه این ابزارها به تلسکوپ متصل باشند . معمولاً طیف نگارهای بزرگ که حجیمتر و سنگینتراز آنند که همراه با تلسکوپ حرکت کنند ، در اتاقی که دمای آن تحت کنترل است قرار داده می شوند و نور کانونی شده توسط تلسکوپ به این اتاق هدایت می شودتنها تلسکوپهای بسیاربرزگ دارای کانون کوده هستند .کوچکترین تلسکوپ بازتابی دارای کانون کوده به ناسا تعلق دارد و در کالیفرنیا واقع است . قطر آینه اصلی این تلسکوپ 24 اینچ است و تلسکوپ مخصوصا‍ برای مطالعات طیفنمایی سیارات پر نور طراحی شده است . 

 

 

بیشتر تلسکوپهای بسیار بزرگ جهان که کانون کوده دارند ، چنان طراحی شده اند که با تغییر دادن چند آینه می توان آنها را به صورت کاسگرن یا کانون اصلی در آورد .

 تلسکوپهای بازتابی ، کاملا آکروماتیک هستند ، تمام رنگهای نور از سطح آینه ، تحت زاویای یکسانبازتابیده می شوند . از اینرو در این تلسکوپها خطای رنگ ، که از معایب تلسکوپهای شکستی است ، وجود ندارد . با وجود این محدودیتی در میدان دید این تلسکوپهاوجود دارد . تصویرٰ در کناره های میدان مورد مشاهده ، اعوجاج پیدا می کند . این اعوجاج که کما نامیده می شود ، ناشی از این امر است که نور لبه های میدان، با هم در یک کانون گرد نمی آید . عدسیهای تصحیح کننده که آکروماتیک هستند ٰ برای تصحیح خطای کما به طور موثری به کار می آيند.

بهترین نمونه این روش ، به توسط برنارد اشمیت در سال 1930 تکمیل شد. او یک عدسی بسیار نازک تصحیح کننده ٰکه دقیقاً برای تصحیح ابیراهی کروی آینه اصلی انحنا یافته بود . در انتهای فوقانی تلسکوپ بازتابی قرار داد . طرح اشمیت عمدتا‍ در تلسکوپهای عسکبرداری بسیار بزرگ به کار می رود . این تلسکوپها را معمولا دوربین اشمیت می نامند و با آنها عکسبرداری سریع از بخشهای بزرگ از آسمان به راحتی امکان پذیر است ٰ بزرگترین تلسکوپ اشمیت ، با آینه ای به قطر 52 اینچ در آلمان فدرال قرار دارد .

توان درشتنمایی

سه مشخصه که تلسکوپ را وسیله سودمند در اختر شناسی می سازند عبارتند از توانایی بزرگ کردن اندازه ظاهری یک جسم دوردست ( توان درشتنمایی ) توانایی نورانیتر نشان دادن اجسام  ( توان گرد آوری نور )و توانایی مشخص کردن نمودها کوچک مقیاس در اجسام دور ( توان تفکیک در شتنمایی تلسکوپ به میزان کج شدن نور در عدسی شیئی آن بستگی دارد . این را میتوان از میزان انحنای عدسی به دست آورد ، یا به طور مرسوم از فاصله ای که عدسیدر آن فاصله تصویر را تشکیل را میدهد (که به آنفاصله کانونی می گویند ) اگر انحنای سطوح عدسی کم باشد ٰ فاصله کانونی بیشتر است . برای مثال ،اگر عدسی اصلا‍ انحنا نداشته باشد ٰ یعنی درواقع تکه شیشه ای تخت باشد . هیچ تصویری تشکیل نمی شود . در این صورت فاصله کانونی بی نهایت است از طرف دیگر ، اگر انحنای عدسی خیلی زیاد باشد ، تصویر در فاصله بسیار کوتاهی از  از آن تشکیل می شودو در نتیجه ،فاصله کانونی آن کوتاه است . به منظور رسیدن به درشتنمایی زیاد ،تلسکوپ باید کاری کند که چشم ،جسم مورد نظر را  تحت زاویه بزرگتریببیند . با استفاده از یک چشمی پرتوان ( یعنی با فاصله کانونی کوتاه ) می توان به این هدف رسید . اما باید فاصله کانونی عدسی شیئی نیز نسبتاً بزرگ باشد . وقتی که فاصله کانونی شیئی بزرگ باشد ، تصویر جسم را تحت زاویه کوچکتری ایجاد می کند . اگر چشمی و شیئی فاصله کانونی یکسانی داشته باشند ، آنگاه شیئی نور را به مقداری معین کج میکند و چشمی نیز به همان مقدار نور را باز می کند . نتیجه آن می شود که تلسکوپ اصلاً درشتنمایی نداشته باشد . برای دست یافتن به حداکثر درشتنمایی ، فاصله کانون شیئی تلسکوپ باید تا حد ممکن بلند و فاصله کانونی چشمی تا حد ممکن کوتاه باشد.

تلسکوپی که فاصله کا نونیشیئی آن 100 سانتیمتر و فاصله کانونی چشمی آن 1 سانتیمتر باشد، دارای درشتنمایی 100 است . هنگام رصد کهکشانهای دوردست با تلسکوپ 200 اینچی مونت پالومار که فاصله کانونی آینه اصلی آن 700 اینچ، معادل 1764 سانتیمتر است ) از عدسی چشمی ای با فاصله کانونی 1 اینچ ( 5/2 سانیتمتر ) استفاده می کنند . در انی صورت ، درشتنمایی تلسکوپ به 700 می رسد . برای محاسبه توان درشتنمایی هر تلسکوپ کافی است که فاصله کانونی شیئی را برفاصله کانونی چشمی تقسیم کنیم .

توان درشتنمایی ،لزوما‍  مهمترین توان تلسکوپ نیست . اصولا ساختن تلسکوپی با توان درشتنمایی تلسکوپ مونت پالومار ، حتی برای یک دانش آموز امکان پذیر است . کافی است که یک عدسی شیئی مثلا به قطر 3 اینچ و فاصله کانونی 700 اینچ بخریم یا بسازیم و آن رادر سر یک لوله 700 اینچی نصب کنیم اگر یک عدسی چشمی با فاصله کانونی 1 اینچ در سر دیگر لوله قرار دهیم و سپس به ماه نگاه کنیم، تصویر ماه را 700 بار درشتر می بینیم . اما مشکلات زیادی در سر راه این کار وجود دارد که کاربرئ عملی چنین تلسکوپهای را ناممکن میکند . حتی اگر بتوانیم لوله این تلسکوپ را به خوبی بسازیم و اثر چرخش زمین به دور محورش را حذف کنیم ( یعنی لوله تلسکوب را در خلاف جهت چرخش زمین جابه جا کنیم تا میدان دید در اثر چرخش زمین تغییر نکند بزرگترین مایه یاس نورانیت تصویری است که ازتلسکوپ می بینیم . در تلسکوپی که قطر شیئی آن بسیار کم اما فاصله کانونی آن بسیار زیاد است ٰ تصویر ایجاد شده چنان کم نور است که اصلاً قابل مقایسه با تصویر ایجاد شده در تلسکوپ 200 اینچی نیست . این واقعیت را با آوردن مثال دیگری بهتر می توان فهمید. فرض کنید که تلسکوپی ساخته  شده است که قطر شیئی آن به همان اندازه بسیار زیاد باشد  مثلا اجسام را 700 بار بزرگ نشان دهد ، چشم از طریق آن بهمان اندازه نور دریافت می کند که بدون استفاده از آن . اما در این حالت ٰ نور به چنان درشتنمایی می رسد که بخش بسیار بزرگی از میدان دید ظاهری را در بر می گیرد ، یعنی مساحت میدان دید 700 بار بیشتر از میدان دید بدون تلسکوپ است . بنابراین ، اگر با این تلسکوپ به ماه نگاه کنیم ، تصویر ماه 000/500 بار کم نورت از تصویری است که بدون تلسکوپ می بینیم . با چنین کاهشی در  نورانیت اصلا گمان نمی رود که تصویری دیده شود .

چون اختر شناسان با اجسام دور و بسیار کم نور سر وکار داریم ، استفاده از تلسکوپهای که توان گرد آوری نور آنها تا حد ممکن زیاد باشد ، بسیار مهم است . توان گرد آورینور از روی مقدار نوری که از اجسام دور دست می رسد  تعیین میشود و به مساحت شیئی تلسکوپ بستگی دارد .

برای مقایسه توان گرد آوری نور در تلسکوپهایی با اندازه مختلف ، مساحت شیئی های آنها را مقایسه می کنیم . به عبارت دیگر توان دوم قطر شیئی آنها را مورد مقایسه قرار می دهیم . برای مثال  توان گرد اوری نور تلسکوپ 200 اینچی در مقایسه  با یک تلسکوپ 3 اینچی  4000 بار بیشتر است ، زیرا 4000 =3 :   200   یعنی اینکه اخترشناسان با تلسکوپ 200 اینچی ، تصویر یک جسم را 4000 بار نوانتیر از تصویری می بیند که تلسکوپ 3 اینچی ایجاد می کند . بیشتر اجسام کیهانی در فواصل بسیار دوردستی قرار دارند که بدون استفاده از تلسکوپهای بزرگ نمی توان آنها را رصد کرد . به همین دلیل است  که اختر شناسان  سعی می کنند تلسکوپهای بسیازند که شیئی های آنها تا حد ممکن بزرگ است .

توان تفکیک

سومین توان تلسکوپ که اهمیت زیادی در اخترشناسی دارد ، توان تفکیک است . سه اثر عمده توان تفکیک را محدود می کنند . اولین آنها کیفیت عدسی یا آینه است . وجود عیب در شکل یا نحوه صیقل دادن قطعات نوری تلسکوپ سبب اعوجاج تصویر و کاهش توان تفکیکموثر تلسکوپ می شود . اگر با تلسکوپیکه چنین عیبی دارد به قسمت کوچکی از ماه ٰ مثلا یه یک گودال ، نگاه کنیم ، آن را محو و شاید غیر قابل تشخیص ببینیم . در حالی که همین گودال ماه با یک تلسکوپ بی عیب به خوبی دیده می شود . تلسکوپهای حرفه ای نجومی ، قطعات نوری تقریباً کاملی دارند واز این رو در آنها محدودیتی از این نظر وجود ندارد . در مواردی استثنایی مثلا در شبی سرد بعد ازیک روز گرم ، به علت تغییر سریع دما ؛شکل تلسکوپ اندکیاعوجاج پیدا می کند . اختر شناسان به ویِژه نگران چنین آثاریهستند مواظبند که از بروز آنها پیشگیری کنند . خنک کردن محوطه تلسکوپ ، ساختن آینه تلسکوپ ها از موارد بخصوصیکه در اثر تغییر دما تغییر شکل بسیار ناچیز دارند ( مثلا پیرکس ) و گشودن دریچه گنبد رصد خانه بلافاصله بعد از غروب آفتاب و تعدیل دمای رصد خانه از جمله اقدامات پیشگیری کننده است تلاطم جوی برر فراز رصد خانه ، دومین عاملی است که توان تفکیک تلسکوپ را محدود می کند . البته چنین محدودیتی در تلسکوپهاواقع بر ایستگاهها ی فضایی وجود ندارد ،اما در درصد خانه های زمین مهمترین عامل محدوده کننده  توان تفکیک تلسکوپ های بزرگ  است . به سبب اختلاف دما و حرکتها تلاطمی  هوا ، هم در نزدیکی سطح زمین و هم در ارتفاعات بالا ، حرکتهای در جو پدید می آید  که تصویر ایجاد شده در تلسکوپ را ، به ویژه هنگام استفاده از درشتنمایی های زیاد ، محومی کند . هرکس که ماه را ، با تلسکوپی که توان درشتنمایی زیادی دارد ، نگاه کرده باشد با این مسئله آشناست . اغلب تصویر ماه به آرامی می رقصدو در نتیجه جزیئات آن به طور نامشخص دیده می شود . این حالت ع در شبهای مختلف به طور متفاوتی بروز می کند ، گاه تصویری تقریبا ثابت  و کامل  می توان به دست آورد  و گاه تصویری بسیاربد. اختر شناسان این شرایط جوی رصد خانه را دید می نامند و حل مسائل نجومی بسیار مهمی در گروه میسر شدن دید مطلوب است .  رصد خانه های معینی در جهان وجود دارند که دید آنها بهتر از رصد خانه های دیگر است . از میان بهترین آنها دو رصد خانه را می توان نام برد : رصد خانه شیلی ( که مشترکا توسط ایالات متحد امریکا و شیلی در ارتفاع 2400 متری دامنه های آند در سرو تولولو ،در شیلی ساخته شده )و رصد خانه مونت کی که توسط دانشگاهها وایی ارتفاع 4100 متری کوه آتشفشانی کی بنا شده است ) در رصدخانه ای که دید متوسط دارد ، مشاهده جزئیات تصویر به حدود 2 ثانیه قوسی محدود می شود .این معادل است با اندازه زاویه ای یک سکه 5 ریالی که بدون تلسکوپ از فاصله 3 کیلومتری مشاهده شود .

سومین عامل محدوده کننده توان تفکیک تلسکوپ را باید در ماهیت نور جست . چون نور از بعضی جهات خواص موج را دارد ، در کناره های محیطی که از آن یگذرد ، - مانند امواج آب ، می شکند . اینپدیده را تفرق یا پراش می گویند  که در تلسکوپ سبب محدودیت وضوح تصویر می شود . و به قطر شیئی تلسکوپ و طول موج نور بستگی دارد . به سبب این محدودیت ، تلسکوپهای با دهانه بزرگ ، در نوری با طول موج کوتاهتر فواصل کوچکتری را می توانند تفکیک کنند . به طور نظری ، یک تلسکوپ 5 اینچی می تواند دو ستاره را که در فاصله 1 ثانیه قوسی  از هم قرار دارند ، تفکیک کند ، در حالی که توان تفکیک نظری تلسکوپ 200 اینچی 5 400   بار بیشتر است ( معادل 25٪ ثانیه قوسی ) این ارقام در مورد نور مرئی است . اما در نور فرابنفش فواصل کوچکتر از این را هم میتوان تفکیک کرد . حال اگر همین دو ستاره را در طول موجهای بلندتر ، مثلا درنور قرمزیا فروسرخ بررسی کنیم ، توان تفکیک کاهش می یابد و به زحمتم یتوان آنها را از هم تمیز داد . در مورد امواج رادیویی که طول موجشان میلیونها برابر طول موج نور مرئی است ، توان تفکیک    از هم فاصله دارند .

تلسکوپ رادیوی

تلسکوپهای مورد استفاددر اختر شناسی رادیویی و تلسکوپهای نوری اساس مشابهی دارند ، اما شکل آنها متفاوت است . طرح مناسب یک تلسکوپ رادیویی بستگی زیادی به طول موجهای مورد مطالعه دارد و تلسکوپ رادیویی که برای مطالعه طول موج های کوتاهتر ( در حدود میلیمتر ) ساخته م یشود از ، نظر شکل به تلسکوپهای بزرگ نوری شبیه است . این تلسکو پها ، به دولیل ، بزرگتر ساخته می شوند .

نخست به دلیل اینکه طول موج مورد مطالعه  نسبتاً  بلند است (1 یک هزارم متر به جای 5 ده میلیونیم متر ) لزومی ندارد  که همچون تلسکوپهای نوری بسیار دقیق و دارای سطوح کاملا پایدار باشند . برای طول موجهای میلیمتری می توان از صفحات فلزیی استفاده کرد کهسطح کاملا صیقل خورده  ندارند و سنگین هم نیستند . دلیل دوم بزرگی تلسکوپهای رادیویی ایناست که توان تفکیک این نوع تلسکوپه بسیار ناچیز است . یک تلسکوپ نوری 200 اینچی میتواند  یک سکه 5 ریالی راغ ( در شرایط مناسب ) از فاصله 15 کیلومتری تشخیص دهد ،اما تلسکوپ  رادیویی 200 اینچی از همین فاصله ، قادر به تشخیص یک زمین فوتبال نیست . اختر شناسان در تلاشند که بزرگترین رادیویی ، تجهیزات مکانیکی و پایه های مناسب آنها را بسازند . در تلسکوپهای رادیویی موج کوتاه ، قطر آینه گرد آورنده معمولا بیشتر از 10 متر است . این مقدار بزرگتر از قطر بزرگترین تلسکوپهای نوری جهان است .

در تلسکوپهای رادیویی ، که از آینه ای مشابه آینه های بازتابگر استفاده می شود ، نورسنج یا عدسی چشمی در کانون اصلی آینه قرار ندارد ، بلکه یک گیرنده رادیویی وجود دارد که سیگنالهای رادیوییرا می گیرد و آنها را با سیم به دستگا ههای  مختلف انتقال می دهد تا تجزیه و تحلیل شوند  بیشتر تلسکوپهای رادیویی جدید  قادرند که به طور همزمان طول موجهای تابش مختلفی را دریافت و تجزیه و تحلیل کنند و بیشترین بازده را داشته باشند . بسیاری از تلسکوپهای رادیویی استقرار معدالنهار دارند ، اما این روش استقرار ، برای تعداد از بزرگترین آنها ( با قطر 70 تا 100 متر ) مناسب نیست  و بنابراین تلسکوپهای رادیویی بسیار بزرگ به روش سمت ارتفاعی مستقر شده اند .

مسئله تفکیک در طول موجهای بلند ، مسئله ای بسیار جدی است . اخترشناسان    رادیویی برای حل این مشکل چندین تلسکوپ را در مساحتی تا حد ممکن بزرگ ، به ترتیب خاص برپا می کنند . چنین آرایه هایی را تداخلسنج می نامند . اگر چندین تلسکوپ رادیویی به طور همزمان سیگنالهای را دریافت کنند و این سیگنالها به طور همزمان تجزیه و تحلیل شوند ٰ توان  تفکیک زیادی به دست می آید .   

در بزرگترین آرایه هعای دائمی ، تلسکوپهای رادیویی به فاصله چند کیلو متر از هم قرار داده می شوند . اما اخیرا اختر شناسان به روشی روی آورده اند که در آن دو تلسکوپ رادیویی در فاصله هزاران کیلو متر از هم ، به طورهمزمان ، به رصد می پردازند و سیگنالهای دریافت شده مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد  این روش مه تداخلسنجی بین المللی نامیده می شود توان تفکیکی در طول موجها رادیویی به دست می دهد که ده تا صد بار بهتر از توان تفکیک  در طول موجهای نوری است . به عنوان مثال ، رصد منابع رادیویی پرتوانی که کوازار نام دارند توسط تلسکوپهای رادیویی واقع در کالیفرنیا و استرالیا به طور همزمان انجام شده است .

تصویری که تلسکوپهای رادیویی از آسمان تهیه می کنند شباهتی به تصویر های حاصل از تلسکوپهای نوری ندارد . این تلسکوپهای به نقطه ای از آسمان نشان میروند و شدن سیگنالها را در طول موجهای مختلف اندازه گیری می کنند . با حرکت آرام تلسکوپ رادیویی نسبت به یک جسم آسمانی ، تصویر رادیویی آن ( به قیاس تصویری نوری ) به دست می آید . سپس ، اختر شناسان رادیویی ، این تصویر را برحسب انرژی گسیل شده در طول موجهای مختلف از نقاط مختلف ، تجزیه و تحلیل می کنند .

 

 

        



+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 18:1  توسط علیرضا نجفی

 

سالم

ببخشید که دیر به دیر آبدیت می کنم

امروزم مطلب جدید ندارم فقط اومدم تولد حضرت مهدی رو به همه تبریک بگم

این رز بزرگ بر همه مبارک



+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:7  توسط علیرضا نجفی

 فضای بین ستاره ای

فضای بین ستاره ای

در این پست در مورد فضای بین ستاره ای و فعل و انفعالاتی که در این فضا ها وجود دارد می خواهم صحبت کنم
ستاره هنگامی متولد می شود که مواد و شرایط مناسب برای تشکیل آن فراهم شود حال اینکه چه واکنشهایی و چه شرایطی باید وجود داشته باشند تا ستارگان بزرگی و خرد بوجود بیایند؟
بطور کلی بخش وسیعی از ماده ی میان ستاره ای را گرد و غبار تشکیل می دهند که غالبا به شکل ابر هایی چگال هستند , هیدروژن فراوان ترین عنصر جهان است بیشترین بخش گاز میان ستاره ای را نیز تشکیل می دهد و آن را به سه شکل می توان یافت : اتمهای خنثی  ,  مولکول و اتمهای یونیزه

هیدروژن خنثی

با تلسکوپ های نوری رویت هیدروژن خنثی امکان پذیر نیست به همین دلیل سال ها مشاهده ی آن ممکن نبود تا اینکه در سال 1944 میلادی اختر شناس آلمانی به نام اچ سی وان دهولست با محاسبه نشان داد اتمهای هیدروژن می توانند امواج رادیویی به طول موج 21 سانتی از خود گسیل کنند .
محاسبات او نشان می داد  هنگامی که اگر الکترون به تراز انرژی بالاتری برود هنگام بازگشت به تراز انرژی پایین تر مقداری از انرژی خود را از دست می دهد به خاطر اینکه ساده و راحت ترین شیوه برای از دست دادن انرژی ساطع کردن آن به شکل نور است  ما نیز این نور را می توانیم دریافت کنیم
بعداز مدتی دانشمندان به ویژگی دیگری در اتم پی بردند که اسپین بود
الکترون و پروتون هم می توانند در یک سو بچرخند و هم در خلاف جهت هم ولی پایداری اتم در حالتی بیشتر است که راستای اسپین الکترون خلاف اسپین پروتون باشد از این رو اگر به دلایلی راستای اسپین هر دو در یک سو شود اتم نا پایدار شده و الکترون می خواهد راستای اسپین خود را عوض کند در این روند مقدار کمی انرؤی آزاد و گسیل می شود . به دلیل نا چیز بودن این انرژی طول موج آن بلند است .

هیدروژن مولکولی

یکی از مهمترین یافته های بشر در مورد فضای بین ستاره ای یافتن مولکول دوتایی هیدروژن بوده است
بین دو اتم هیدروژن  پیوند  ضعیف هیدروژنی برقرار است و این مولکول نمی تواند در ستارگان وجود داشته باشد زیرا  دمای زیاد  سبب شکسته شدن این پیوند و فاصله گرفتن اتم ها از هم می شود
نمود های مرئی طیف مولکول هیدروژن در بخش فرو سرخی طیف قرار دارند و در طول موجهایی است که جو  زمین به کلی از ورود آنها جلوگیری می کند از این رو آشکار سازی آنها توسط رصد خانه های زمینی به کلی امکان پذیر نیست .  تنها تلسکوپ های مستقر در فضا می توانند تمرکز هیدروژن بین ستاره ای را اندازه گیری کنند.نخستین آشکار سازی توسط ماهواره ی کپرنیک در سال 1972 انجام شد و معلوم شد در نواحی غبار آلود فضا تمرکز عظیمی از مولکولهای هیدروژن وجود دارد

هیدروژن بر انگیخته و یونییده

برخی از اتمهای هیدروژن درآنن    که چگالی هیدروژن خنثی بیشتر است تابشهای نوری گسیل می کنند معمولا این ابر های گازی داغ تر از محیط عمومی میان ستاره ای هستندزیرا میان آنها یک یا چند ستاره ی داغ وجود دارد
طبق قوانین تابش جسم سیاه ستارگان با دمای بالا بیشتر تابش خود را بصورت امواج پر انرژی و با طول موج کوتاه گسیل می کنند این تابش نیز عموما گازهای اطراف را گرم می کند و دمای آنها را تا 80000 کلوین بالا می برد اتمهای هیدروژن که در این حالت دمای بسیاری کسب کرده اند یونیده می شوند
وقتی اتم یونیده می شود ابن کار سبب گسیل شدن نور توسط اتم می شود زیرا در این حالت با پایین آمدن سطح انرژی اتم هنگام بازگشت به تراز پایین تر نور از اتم گسیل می شود .
این نور گسیل شده در محذوذه ی نور مرئی قابل رویت است و به همین دلیل بر روی سطح زمین می توان آن را به کمک تلسکوپ تفکیک کرد .

اختر شناسان بخش های قابل رویت نواحی گازی را نواحی H l l  و ابر های هیدروژن خنثی را H l  می نامند . گفتنی است که نواحی  H l l  حدود 15 سال نوری درازا و جرمی معادل چند صد برابر جرم خورشید را دارا می باشند .

 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 18:28  توسط علیرضا نجفی

 لينك باكس

 




 

درباره وبلاگ :



آهنگی که قطعه های موزیک را به هم پیوند می دهد را نمی توان شنید رشته ای که نت ها را هدایت می کند پنهان است بر ماست که این آهنگ پنهان را دریابیم تا عظمت و شکوه آن را بفهمیم


 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


كل بازديد ها :

گالري قالب وبلاگ
زحل و رویای داشتن آن
اخترشناسی نوین
اجرام مسيه
ناسا
سازمان فضايي ايران
آسمان كوير
نجوم و فيزيك
جامعه اینترنتی نجوم ایران
انجمن نجوم آماتوری ققنوس
اختر فیزیک
یهنام جان(پویشی در فضای بیکران)
تیشتر
تازه های فیزیک و نجوم
کهکشان
مطالب علمی(فیزیک)

فلسفه ی علیرضا 1
اگزیستانسیالیسم
i am crazy
پايان جهان يا شروع دوباره ؟
تلسکوب های نجومی

فضای بین ستاره ای
عکس
1 ماه دوری
معنای سیاهچاله
تولد تا مرگ ستارگان
صورتهای فلکی بهار
ناکامی کاسینی

یک شب با مریخ
ماده تاریک
آژانس فضايي اروپا، قرارداد ساخت كاوشگري براي سفر به عطارد را امضا كرد
ماده تاریک


انجمن طراحان ايران
اخترشناسی نوین
علی ترکمان

آرشيو پيوند هاي روزانه