تبليغاتX
نجوم و فلسفه



نجوم و فلسفه  

آهنگی که قطعه های موزیک را به هم پیوند می دهد را نمی توان شنید رشته ای که نت ها را هدایت می کند پنهان است بر ماست که این آهنگ پنهان را دریابیم تا عظمت و شکوه آن را بفهمیم

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح قالب
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

نويسنده :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


ماه در اين لحظه

طراح قالب:ARash_ScOteR2007@yahoo.com



 i am crazy

سلام به همه دوستای عزیز

خیلی وقته آپ نکردم

تو این مدت شدیدا درگیر بودم و هستم !

اما سعی می کنم هم از فلسفه و هم از نجوم مطلب بزارم ( نجوم و فلسفه بخونین)

امشب یه بحثی میخوام مطرح کنم که فلسفی اجتماعیه


جالبه واسم ، همه ما ادعا داریم ، من  نواده ی کوروشم ! چند هزار سال تمدن دارم ، اجدادم اینطوری بود ، امامم تا چشم غره میومده دشمن تو جاش خشکش میزده و از ترس میمرده ، فلان دانشمند ایرانی قبل از همه به این نتیجه رسید زمین گرد بوده ، یا قوانین کپلر رو قبلا کشف کرده بود !

خوب که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(با صدا بلند بخونید)

آره اصلا همه اینا که گفتی هستی ، الان چی هستیم؟

همه زندگی شده عشق(اگه واقعا عشق باشه حالا) و سکس !

این زیر آب اونو بزنه ، اون دروغ بگه ، من به خاطر اینکه ببیننم برم نماز جمعه ، تو عزاداری جایی که چند تا دختر وایستاده سر میکروفون دعوا بشه!

واقعا متاسفم !

یه زن که شوهرش از لحاظ عاطفی ارضاش نمی کنه میره دنبال یه مرد دیگه...

حقم داره ! کاری که شوهرش واسش باید انجام بده رو شوهره انجام نمیده...

معنی مردونگی چیه؟

قلدر بازی؟ غرور جلو زن؟ شکستن شخصیت زن جلو دیگران؟ تو تخت خواب شناختین اینکه فلانی زنشه؟

به فکر زن این و اون بودن؟

نه ، واقعا ما اینو نشونه مردونگی میدونیم؟

مردونگی یعنی به عشقت آرامش بدی !

زن از اینکه یک چیزی رومردش بفهمه ،  نترسه و پنهانش نکنه !


طرف که بزرگ یه ملته میگه من نمازم رو واسه رضای خدا نخوندم ! واسه رفع تکلیف خوندم ! 

یکی از دوستان به اسم مهدی یه حرف قشنگی میزد

می گفت علیرضا ، دقت کردی دانشمندای ایرونی در کنار اینکه عالم بودن ، عارفم بودن . اما دانشمندای غربی به پوچی رسیدن؟

نیچه  ! یه روحانی مسیحی  ، تا میاد رشد فکری کنه ، نمیکشه ! از دین و خدا بر میگرده میشه نهلیست !

اما جمشید کاشانی تا جایی میرسه که میبینه دیگه عقل مونده ! درک نمی کنه ! میره به خاطر آرامشش دنبال خدا ! بعد میاد و ادامه میده و موفق هم میشه

کدوم ما جمشید کاشانی رو میشناسیم ؟

ما هیچیمون دیگه رو اصول نیست

نه مسلمونیمون ، نه ایرانی بودنمون ، نه آدمیتمون

ادعا هم داریم اسلام بده ! خدا اینجوری خواسته !
ماها یه مشت بت پرست مدرنیم ! تا جایی گیر می کنیم زود میگیم خدا ! غلط کردم ! اما تا حل میشه مشکل روز از نو...

من نجوم رو دوست دارم

اما چون امکاناتی تو شهرم نیست نباید پیشرفت کنم ، چون با تحصیل تو این رشته آیندم تضمین نمیشه باید  برم سراغ یه درس دیگه !

وب نجومی مینیویسم تا همه از این همه زیبایی و راز آسمون با خبر بشن

اما یک وبی که داستان هجرانی یک عاشق رو داره ، یا یه وب که داستانهای سکسی داره مخاطب بیشتری داره !

ساسی مانکن چون شادی کاذب میده ملت دوسش دارن اما تا جلو یه جوون از استاد شجریان و شهرام ناظری و... میگی ترش میکنه !

اینجا کشور منه

تو فوتبال همه چیز شده بازگشت علی کریمی و مار 7 میلیونی فلان بازیکن و کرانچار و بادامکی ! 1/5 میلیارد تومان پول 2تا بازیکنه ! که معلوم نیست چقدرش این وسط نیست

مایلی کهن خوب میدونه چی میگه ! ما ها نمیدونیم

تو آرایشگاه بودم ، یه پسر جوون از قهرمانیاش اینجور میگه :

دختر همسایمون رو... فلان زن رو... تا یکی از جلو مغازه رد میشه از بدن و... دختره تعریف میکنه. طوری در مورد پدرش میگه و فحش میده که واقعا من حیرون بودم این داره چی میگه، انگار نه انگار ما همون آدماییم که میگیم نواده ی کوروشم

این ذهن یه جوونه تو جامعه ی من

ایرج میرزا حرف جالبی گفته:

زمانی که مبلغان مذهبی به کشور ما اومدن ، ما زمین داشتیم و اونا فقط تو دستشون یک کتاب داشتن ! اما الان ما فقط یک کتاب داریم  و اونا زمینای ما رو

جالبه واسم:

میر حسین طرفدار داره ، محسن رضایی فوق العاده با برنامست ، احمدی نژاد درمیاد !

نامجو خیلی قشنگ میشگه...

مارا به جام هندی،مارا به رسم رندی،مارا به رنج دوری،مارا به عشق و شوری

مارا به راز فاشی،مارا به آش و لاشی،مارا به حامله ی باکره،مارا به شهید زنده

مارا به شیخ موبایل دار، مارا به بسیجی فالدار،مارا به نهضت حسین،مارا به فرودگاه خمین

مارا به رهبر صوفی،مارا به تایپ کوفی

اما ما نمی فهمیم که چی میگه و بهش میگیم دیوونه !


خستم...

تو که این مطلب رو میخونی بگو

مشکل چیه؟

مردونگی رو تو چی معنی میکنی؟

با این شعر تموم می کنم مطلبم رو

خداوند!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوند!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
خداوند
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوند
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا
می لغزد
پس...قولت!




+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:9  توسط علیرضا نجفی

 لينك باكس

 




 

درباره وبلاگ :



آهنگی که قطعه های موزیک را به هم پیوند می دهد را نمی توان شنید رشته ای که نت ها را هدایت می کند پنهان است بر ماست که این آهنگ پنهان را دریابیم تا عظمت و شکوه آن را بفهمیم


 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


كل بازديد ها :

گالري قالب وبلاگ
زحل و رویای داشتن آن
اخترشناسی نوین
اجرام مسيه
ناسا
سازمان فضايي ايران
آسمان كوير
نجوم و فيزيك
جامعه اینترنتی نجوم ایران
انجمن نجوم آماتوری ققنوس
اختر فیزیک
یهنام جان(پویشی در فضای بیکران)
تیشتر
تازه های فیزیک و نجوم
کهکشان
مطالب علمی(فیزیک)

فلسفه ی علیرضا 1
اگزیستانسیالیسم
i am crazy
پايان جهان يا شروع دوباره ؟
تلسکوب های نجومی

فضای بین ستاره ای
عکس
1 ماه دوری
معنای سیاهچاله
تولد تا مرگ ستارگان
صورتهای فلکی بهار
ناکامی کاسینی

یک شب با مریخ
ماده تاریک
آژانس فضايي اروپا، قرارداد ساخت كاوشگري براي سفر به عطارد را امضا كرد
ماده تاریک


انجمن طراحان ايران
اخترشناسی نوین
علی ترکمان

آرشيو پيوند هاي روزانه